محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
391
خلد برين ( فارسى )
كه بندهء فرمان سيم و زرند نظر بر زخارف دنيوى مىباشد هر گاه كليد گنجهاى روى زمين و مفاتيح كارخانجات و اسباب دولت ابد قرين در دست اقتدار تو باشد ابواب خزاين سيم و زر بگشائى ، و سران و سرداران لشكر و يوزباشيان و قورچيان را كه مقدمهء جنود فتح و ظفرند به آنچه متمناى ايشان باشد دلجوئى نمائى و هواخواهان و انصار و اعوان تو چون به دولتخانه آيند و تو را بر تخت سلطنت و سرير پادشاهى متمكن بينند و آوازهء جلوس تو در ميان خلايق انتشار يابد لا محاله اسماعيل ميرزائيان را كه در اين وقت دستشان از دامن مقصود به كوتهى انگشت نماست بجز اطاعت و متابعت ، كارى از دست بر نيايد و به فرض محال اگر احدى از ايشان از در زيادهسرى درآمده پاى از حد ادب فرا گذارد بعد از آن كه بر تخت سلطنت نشسته باشى گوشمال ايشان نزد تو آسان باشد . شاهزادهء ساده دل گوش به سخنان بىحاصل مادر مهربان نهاده با خود قرار توقف داد و به اختيار خود در دام بلا افتاده ابواب گونه - گونهء محنت و بلا از چندين راه بر روى خود گشاد : نخست آن كه به سخن زنان كه به نقص عقل و كوتهى خرد ، زبانزد جهانيانند عمل نمود . ديگر آن كه تحقيق نكرد كه در آن شب كشيكچيان دولتخانهء مباركه چه جماعتند چه اگر تحقيق مىكرد و مىدانست كه آن شب كشيك از هواخواهان اسماعيل ميرزاست به يقين توقف اختيار نمى - فرمود و خود را به دست خود به دام دشمنان نمىانداخت . و از اين انديشه نيز غافل افتاد كه هر گاه اعادى ، كشيكچى باشند احتمال تمام دارد كه ابواب دولتخانه را مقفل ساخته هواخواهان او را از وصول به دولتخانه مانع آيند و آخر الامر آنچه به شاهزادهء به دام دشمنان افتاده رسيد از اين راه رسيد . ديگر آن كه گرامى خواهر وى پريخان خانم كه پير خرد را طفل دبستان راى و تدبير خود مىشمرد و مشير و معتمد پدر عالى گهر بود با او طريق كلفت و كدورت مىسپرد و پيوسته اظهار دوستى و ولاى اسماعيل ميرزا نموده ابواب امداد و اعانت بر روى هواخواهان